قهرمان ميرزا عين السلطنه
1831
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در خارج شهر . نگارستان ، لالهزار ، باغوحش ، برج نوش همه را شاه شهيد فروخت . اين عمارت خيابان عريضى در مقابل دارد كه شتر قربانى آنجا ذبح مىشود . مجلس و قيلوقال از پلهها بالا رفته لسان الحكما [ شمس ملكآرا ] و شاهزاده اسد الله ميرزا [ شهاب الدوله ] وكيل خودمان پيدا شدند . هنوز مجلس رسمى نشده بود قدرى صحبت داشتيم . افسوس مىخوردند كه امروز در مجلس فقط قانون خوانده مىشود ، قيلوقال و صحبتهاى ديگر نيست . ساعت دو رئيس احتشام السلطنه به اطاق بزرگ آينه كه در حقيقت سر در اين عمارت است و مجلس آنجا منعقد مىشود رفت . حقوق وكلا امروز وكلا دماغى داشتند . زيرا از انقد وجوه از آن اشرفيها كه پريروز از خزانهء سلطنتى حمل شد مواجب به وكلا مىدادند . ماهى صد تومان به هر كدام از اول حمل گذشته تا حالا . مخفى نماند اين مواجب وكلا در انتخاب دورهء دوم كه شش هفت ماه ديگر باشد باعث يك قتل و غارت ، يك آشوب و فتنه در طهران و در ولايات بشود كه از تمام اين اغتشاش و انقلاب حاليه بالاتر [ باشد . ] مرد كه كفشدوز يا بقال كه ماهى ده تومان با آن همه زحمت عايدى ندارد حالا به اسم وكالت ماهى صد تومان ، سالى هزار و دويست تومان از انقد وجوه بگيرد چه خواهد كرد و براى آنكه وكيل شود چه توطئه در كارها خواهد كرد . همينطور وكلاى ولايات . مرد كه براى يك تومان و يك خروار مستمرى نوروزى از سيستان و عربستان طهران آمده زحمتها مىكشيد ، خرجها مىكرد تا برقرار نمايد . حالا براى اين مبلغ كلى چه خواهد كرد ! مسئوليت و كارى هم كه نيست . عزت ، احترام ، مداخل خارجى هم كه دارد . پس از امروز همه كس در فكر وكالت خواهد افتاد . هركس هم مواجب ديوانى يا كاسبى هم دارد كه به حال خود باقى است . همين اسد الله ميرزا وكيل شاهزادگان در تلگرافخانه ماهى هشتاد تومان دارد وكيل هم هست ماهى صد تومان . لسان الحكما طبيب است مطب خود را دارد وكالت هم مىكند . هر وقت حاضر نشود مؤاخذه و جريمه نيست . مواجبهاى مردم را قطع كردند و براى خودشان سالى سيصد هزار تومان مقررى برقرار كردند . حقوق پارساله و امسالهء احدى نرسيده مال خودشان را نقدا گرفتند . من و شعاع الدين ميرزا هم از امروز به فكر وكالت افتاديم . كارى از اين بهتر كجا پيدا مىشود .